سبز گشتیم چون بهار شدیم
خسته بودیم از سکون و قرار
موج گشتیم بی قرار شدیم
سر نکردیم خم به پیش عدو
زان جهت بر فراز دار شدیم
ما طلوع حقیقتیم ار چند
همچو خورشید در غبار شدیم
تفته بودیم با لطافت آب
جوش خوردیم سبزه زار شدیم
جان رهاندند خاکیان رفتند
جان سپردند و ماندگار شدیم
یافت دلهایمان صفا خازن !
تا دمی یار ماهیار شدیم
زنده یاد مهدی خازن ۰۶/۱۰/۶۵
---------------------------------------
در چشم خیس من غم عالمی دارد
چشم تری دارد هر کس غمـی دارد
من پیچک دردم برخویش می پیچم
با چون منی تنها غــــم عالمی دارد
از قطره اشکم فانوس می سازم
زلف سیاه تو پیــچ و خمی دارد
گلبرگ های تردر بـاغ سبز صبح
از اشک من دارد گر شبنمی دارد
در وسعت شـــــادی جانــــم نمی گنجد
با درد دمساز است او خوش دمی دارد
با خون دل باید گــــــرد هوا شوید
هرکس که در سینه جام جمی دارد
در این سکوت من فریاد ها خفته است
آهنگ هـــر ســازی زیـر و بمـــی دارد
دل زخمی عشق است اینک مرا دریاب
بـا وصــــل تـو دارد گــر مرهمـی دارد
آن تکسوار از شب خازن نمی ترسد
زیــرا کـه از خورشید او پرچمی دارد
زنده یاد : مهدی خازن
----------------------------------
بشير صبح
به ذهن سرخ افق آفتاب گل كرده است
ميان خرمن شب صد شهاب گل كرده است
بشير صبح به آواز نور مي خواند
كه در بهار سحر آفتاب گل كرده است
كنون به باور خشك كوير تشنه دل
حضور گرم و صميمي آب گل كرده است
شهيد عشق به فرياد سرخ مي گويد
به جسم زخمي من التهاب گل كرده است
نهال بانك اناالحق به مسلخ عشاق
فراز دار كنون بي حساب گل كرده است
سكوت شام ؛ غريو مهيب نور شكست
بيا كه در دل شب ماهتاب گل كرده است
غبار چهره جان را به آب خون شوئيد
كنون كه در خم لاله گلاب گل كرده است
به چشم نرگس ؛ ديدم به مسلخ خورشيد
به حجم تنگ غروب اضطراب گل كرده است
به خير مقدم خورشيد حاليا " خازن "
به ذهن خسته من شعر ناب گل كرده است
زنده ياد مهدي خازن 9/5/1365